تــــــــــــآبستــــآن

و بــــــــــــلاخره آزاد شـــــــــــــــــــــــدم!

دوم راهنمــــــــــــــــآیی ام بــــــه پایــــــــــــــآن رسید و حـــــــــــــــآلا من در حـــــــآلی که فقط 12 ســــــــــــــآل دارم به ســـــــــــــوم راهنمـــــــــــــــآیی میرم.

الان دارم ذوق میکنم بـــــــــــــرآی اول مهــــــــــــر!

شـــــآید تعجب کنید .امــــــــــــآ من هیچ وقت مثـــــــــــــل بقیـــــــــــــه نبودم من همیشه همیشه مدرســــــــــــــه را دوست داشتم مخصوصا روز 1 مهـــــــــــــر.

کلا مـــــآه مهر رو دوست دارم چون ماه تولدمه!

ماه خیـــــــــلی قشنگی هم هست!

خوب حالا بسه اومدم بگم میخوام توی تابستان با وبم بـــــــــــرآتون آنه رو تبدیل به قهرمانی خیــــلی خیــــلی بزرگ بکنم!

پس شما هم کمکم کنید.

اولین قدم برای کمکم اینه که لطفا از وبم انتقاد کنید!

من ناراحت نخواهم شد!

واقعا ممنونم!

منتظرتونم

ملیــــــــــــکا،دختــــــری که یــــآد گرفتـــــــــــه عاشق آنه باشه!

مرثیه ای برای پسرک خیالباف

امروز اومدم بایک دستونشته دیگه از خودم!!!

تصمیم گرفتم از این به بعد دیگه چیزی ننویسم پس این اخرین مرثیه یا داستانک غم انگیزه منه میخوام چیزهای شاد بنویسم!

این مرثیه را برای والتر نوشتم.

برید ادامه مطلب

ادامه نوشته

زندگی بدون دوست خالی است.....

سلآم سلآم 

بـــــآ شمـــــآ صحبت میکنم از اینـــــجآ درحــــآلی که یک امتـــــحآن بــــآقی مــــآنده.

ایـــن مطلـــــب را وقــــتی خودم خونـــــدم دهانم از تعجبـــــ بــــآز موند.البتــــه خیــــــلی هم خوشحال شدم که آنه ی من باید اینهمه دوست داشتنی باشم .ماجرا از این قرار است:

"مادربزرگ وپدربزگ من اثاث کشی دارند.ما رفته بودیم خونه انها.زمانی که مامانم داشت وسایل را توی روزنامه میپیچید من انجا وایساده بود و یکدفعه عکس جودی ابوت را روی مجله "دوچرخه"که مال کودک ونوجوان همشهری هست دیدم وصفحه مورد نظر را پیدا کردم.وقتی صفحه را دیدم اولین عکس عکس آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال بود.نمیدونم نویسنده این مطلب کیه اما هرکسی که هست خیـــــلی دوست داشتنی هست وبا همین نام هم اسم اون مطلب بود.راستی به جز آنه کسهای دیگری را هم نوشته بودند.توضیح این مطلب این بود که توی دل کتابها شخصیت هایی پیدا میکنی که میتوانند بهترین دوستان ما باشند.خوب این مطلب راجب آنه بود.من کاملا شبیه نویسنده این مطلب تایپ میکنم:(راستی آنهایی که در []است را از خودم اضافه کردم.

اینهم مقدمه این مطلب:

کتاب‌ها پر از دوستند، دوست‌های فراموش نشدنی، دوست‌های همیشگی. دوست‌هایی که حتی می‌توانند مسیر زندگی‌ات را عوض بکنند. دوست‌هایی که پا به پایشان می‌خندی و گریه می‌کنی و در خاطرات و تجربه‌هایشان شریک می‌شوی.

قرار است اینجا برعکس کتاب‌های الیورتوئیست و جزیره گنج و تام سایر و.... که شخصیت‌های اصلی‌شان پسرند، از چند دختر حرف بزنیم که می‌توانند دوست‌های خیلی خوبی برای شما باشند. دخترهایی که مال هر قرن و هر سال و کشوری که باشند، آرزوها و خواسته‌هایشان به خواسته‌های شما شبیه است. کتاب‌ها پر از دوستند، چون پر از زندگی‌اند و زندگی بدون دوست خالی است، آن هم دوست‌هایی مثل آن شرلی و جودی آبوت!

آنه شـــــرلی:اسم او را که میشنوید یاد چی می افتید؟؟یاد موهای سرخ به رنگ هویج؟

من یاد خیـــآل می افتم،یاد خیالپردازی.آنه شرلی از ان ادمهایی است که خاصیت رویا را دست کم نمیگیرند واین خیلی مهم است.

رویا برای او یک پناهگاه است،یک دنیای رنگارنگ ودوست داشتنی.خیال زندگی اش را زیباتر کرده،پر از رمز وراز.

بین خودمان بماند من بفهمی نفهمی از آنه شرلی یاد گرفتم نوجوانی دنیایی خیال،ارمان ورویا است.[درسته من هم مطمئنم اگه آنه نبود خاصیت خیالبافی رو نمیفهمیدم].

آنه شرلی پدر ومادر ندارد،زندگی اش با یک اشتباه تغییر میکند.یک خواهر وبراد مسن دنبال پسری میگردند که در مزرعه گرین گیبلز کمکشان کند اما به جای پسر یک دختر بچه پا به زندگی آنها میگذارد.دختر بچه ای که حساس است وخیالبافی زیادی میکند.دختر بچه ای که زندگی آنها را عوض میکند!

وقتی با آن شرلی آشنا می‌شوید یازده ساله است، موقع خداحافظی با او کوچک‌ترین بچه‌اش نوزده سال دارد.

به ادامه مطلب هم بروید .مطمئنا دوستان اشنایی پیدا میکنید که حتی فکرش هم نمیکنید من که اینطور بودم!

ادامه نوشته

آهنگ i see light

سلــــآم

میدونید این مطلب زیاد به وبلاگم نمی خوره.نمیدونم شما کارتون گیسو کمند رو دیدید یا نه اما باید بدونید این کارتون خیــــــــــــلی قشنگه وآهنگ های زیبایی توش داره یکی از اهنگ هاش اهنگ i see light هست.که واقعا زیباست براتون ترجمه اش رو گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد:

تمام این روزها از پنجره به بیرون می نگریستم..

سالها از داخل...دنیای بیرون را جستجو کردم...

و تمام این مدت ندانستم....

چگونه اینها را ندیدم؟

حالا من اینجا هستم...

حالا به ستارگان درخشان نگاه می کنم...

حالا اینجا هستم و به سادگی می بینم...

من اینجا هستم...

به معنای واقعی اینجایم...

مرا ببینید...

که در جایی ایستاده ام که به من معنای بودن می دهد..

من توانستم نورها را ببینم...

مانند آنکه مه از دیدگانم کنار رفته باشد

در آخر توانستم نورها را ببینم...

گویی آسمان زیباتر شده است...

گرم و واقعی و درخشان...

گویی دنیا ذره ای تغییر یافته است

همه چیز فرق کرده...

حالا...من می بینم...

تمام روزها و سالهایی که گذشت...

در رویاهای روزانه ام غرق بودم...

تمام این مدت...به درستی نمی دیدم...

حالا ما اینجاییم...

حالا او اینجاست...

به سادگی می فهمم

گر او اینجاست...

پس من به جایی رسیده ام که باید باشم...

آخر نورها را دیدم !

درست به مانند اینکه مه از دیدگان کنار برود...

در آخر نورها را دیدم...

گویی که آسمان لباس جدیدی بر تن کرده باشد...

گرم و واقعی و درخشان...

گویی دنیا ذره ای تغییر یافته است

و همه چیز فرق کرده...

حالا...من می بینم...

تو را میبینم....

اینــــــــــم لینک دانلود

 

بــــــــــــــارآن

خـــــــــوب بعد از مدتــــــــــ  هآ اومــــــدم بــــایـــــــک شــــــــــعر!

بـــــــــه این شـــــــــــعرم از 20 نمـــــــره 16 میـــــــــدم.امـــــــــا نسبت بــــــه اینــــــــــــکه  از مـــــــاه مهــــــــــر تا حالا شعــــر نگفتم بازهم به نطـــــــرم خوبـــــــــه!ایـــــنم شعر:

بـــــآران ،بـــــآران،بـــــآران

می بـــــــارد بـــــه آرامـــــــی

رویـــــــــــــ سقف شیـــــــــــروانی

گهگاه بــــه تنــــــــدی

گهگاه بـــــه ارامــــــی

گهگاه بـــــآ حالتـــــــــــی شـــــآعرانــــــــــــه

گهگاه بـــــآ حالتـــــــــــی مخـــــــــــوفانه

بــــــآران بـــــــرهمه چیــــــــــــز می بـــــــآرد

بــــــــــآران زیبــــــاست و نشــــــــــاط اور

امـــــــــــآ نه بــــرای ملکــــه موقـــــرمز خـــــــــآنه رویـــــــــاها

ملکـــــــــه رویـــــــاها گریــــــــه نکن.لبخنــــــــــد بزن

از همـــــــــان لبخنــــــدهایی کــــــــه هرکسی را بـــــــــه وجد میاورد

از همــــــان لبخنــــــــدهایی که متیـــــــــــوی پیـــــــــــر عاشــــــــــق آنهآ بــــــود

بخنــــــــــــد،نگـــــــــــران قطــــــــــره های بـــــآران برروی سنگ قبر جویــــــــــس کوچولـــــــــــو نباش

جویــــــــــس بلآیت،دختــــــــــری از سرزمیـــــــــــن غروب.

دختـــــــــــری زیـبـــــــــا ،بــــآ چشمهآیی از جنــــــــــس آسمان خاکستـــــــــــری صبح.

و حــــــــــــالآ آنـــــــه نگـــــــــران نبــــــآش جویــــــــس کوچولــــــــــو رفت امآ با پســــــــــرک مومشکــــی ات قـــــرار داشت.

قــــــــــراری کـــــه شایــــــــــد برتـــــــآمآریلآ از آن خبـــــــــــر داشت.

ریـــــــــــلا میدانست .امـــــــــآ نمی توانست.

واکنـــــــــون یقین دآشـــــــته باش آنـــــــه،جویــــــس و والتــــــــــر در سرزمیـــــــن غروب در انتظــــــــــار تو هستند،در انتظــــــــــــار تـــــــــــــو.........................

امضا:ملیــــــــــــکا،دختــــــــــری از سرزمیــــــــــن خیــــــــآل